گفتوگو با علی دایی:دوست ندارم نماد اعتراض باشم
«علی دایی»؛ او شاید معروفترین ورزشکار ایرانی باشد، روزی خندان و در بسیاری از روزها «عصبانی». همکلام شدن با دایی کار چندان راحتی نیست و به نوعی به گفتوگو میپردازد که پرسشهای حاشیهدار را ادامه ندهی.
علی دایی هنوز هم محبوبترین فوتبالیست ایرانی است و این موضوع را میتوان در کوچه و خیابان به وضوح دید اما با همه این احوال انتقادات فراوانی نیز به او وارد است که «باید» پرسیده شود.
گفتوگو با سرمربی فعلی باشگاه راهآهن از طریق حسین قدوسی، مدیر روابط عمومی باشگاه میسر شد و توانستیم پرسشهای سرویس ورزشی «اعتماد» را از دایی به عنوان پاسخ دریافت کنیم؛ مصاحبهیی که علی دایی آن را «خاص» میداند و چندباری از این پرسشها «شکایت» میکند.
او اعتراف میکند: «سوالهای شما اصلا عادی نیست»، اما به اکثر این پرسشها پاسخ میدهد و در نهایت هم از این مصاحبه راضی است. درباره او میتوان نوشت که حرفهایش برآمده از اعتقاداتش است و براساس شرایط و اوضاع و احوال حرف نمیزند اما گاهی همین صداقت هم کار دستش داده است.
شاید مشکل سیستم فوتبال ایران باشد، مردانی که در همین بستر رشد میکنند را در سقفی متوقف میکند تا «درجا» زدن به امری عادی تبدیل شود. شاید امید نسل جدید مربیان ایرانی به علی دایی باشد، او هم زبان بینالمللی میداند، هم چهرهیی بینالمللی است و هم به درستی روابطش را میشناسد، کاش او قدر خودش را بیشتر بداند…
انگیزهتان از آمدن به راهآهن چه بود؟
من عاشق کار کردن هستم. مدتها درگیر بحث پرسپولیس بودم. اتفاقهای زیادی افتاد و همه دیدند. در همین شرایط بود که راهآهن به من پیشنهاد داد و من قبول کردم. این باشگاه خصوصی است و یکی از انگیزههای من کمک به بخش خصوصی است. راهآهن نخستین تیمی است که به بخش خصوصی وارد شده و امیدوارم مابقی شرکتهای خصوصی هم تشویق شوند و در فوتبال سرمایهگذاری کنند. در حال حاضر فوتبال ما به سمت و سویی میرود که همه باشگاههای دولتی باید به بخش خصوص واگذار شوند و این اتفاق دیر یا زود بالاخره میافتد.
با توجه به اینکه باشگاه راهآهن تماشاگر زیادی ندارد و اغلب بازیکنهایش جوان هستند، باعث تردید علی دایی نشد؟
من با چشم باز انتخاب کردم. نداشتن تماشاگر دلیل درستی نیست که نخواهم در یک تیم کار کنم. اما در نظر داشته باشید که در بازیهای خانگی ما ۲ تا ۴ هزار تماشاگر به ورزشگاه میآیند. این درحالی است که خیلی از تیمها همین تعداد تماشاگر را هم ندارند. من هیچوقت از کار کردن با جوانان هراسی نداشتهام؛ بلکه در سایپا، تیم ملی، پرسپولیس و حالا هم در راهآهن نشان دادهام که عاشق کار کردن با جوانان هستم و به آنها میدان میدهم. همین امسال چند بازیکن را در تمرینات راهآهن دیدم و از باشگاه خواستم با آنها قرارداد ببندد. حتی از سه یا چهار نفر آنها هم در ترکیب اصلی تیم استفاده میکنم.
برنامهتان برای فصل بعدی لیگ چیست؟
از حالا گفتن برنامه برای سال بعد خیلی زود است. باید ببینم شرایط چطور پیش میرود. هیچکس از آیندهاش خبر ندارد.
اگر بخواهید به زمان سرمربیگریتان درزمان تیم ملی نمرهیی بدهید، چند میگیرید؟
نمره دادن بطور کلی جالب نیست. اما من به خودم نمره قبولی میدهم. اول اینکه من وسط راه برکنار شدم و دوم اینکه تیم من فقط دریک بازی رسمی باخته بود و هیچ جای دنیا فکر نمیکنم یک سرمربی را بهخاطر یک باخت برکنار کنند. ولی این اتفاق برای من افتاد. شرایط و اتفاقات را باید کنار هم قرار دهیم و ببینیم آیا همهچیز برای من و تیمم فراهم بوده است؟ آیا همهچیز دست بوده؟ کارنامه من در تیم ملی مشخص است. در مسابقات مقدماتی جام جهانی با صلابت به دور بعدی صعود کردیم و در مسابقات غرب آسیا اول شدیم. این در شرایطی بود که من از بازیکنان جوان استفاده میکردم. ولی متاسفانه در مرحله دوم مقدماتی با یک باخت برکنار شدم. حتی صبر نکردند تا سوت بعدی سرمربی باشم تا همه بتوانند بطور دقیق درباره من قضاوت کنند.
بزرگترین چالش علی دایی در دوران سرمربیگری تیم ملی چه بود؟
مشکلات زیاد بود که من به خیلی از آنها اشاره کردم. در شرایطی که در کوران مسابقات بودیم و قبل از برکناریام خیلی از مشکلات برای من و تیم به وجود آمد ولی من تا امروز چیزی نگفتم تا مشکلی پیش نیاید. مهمترین چالش عدم همکاری فدراسیون با من بود. به عنوان مثال اکثر بازیهای تدارکاتی خوب را از دست دادیم و مسوولان فدراسیون به جای این بازیها، بازیهای دیگری برایمان گذاشتند یا اصلا نگذاشتند.
علی کفاشیان چهار سال مدیر فوتبال بود. صفایی فراهانی و دادکان هم چهار سال بر مسند ریاست این فدراسیون بودند. به نظر شما تفاوت آنها در چه بوده است؟
شما کارنامههایشان در رده نوجوانان، جوانان و بزرگسالان را ببینید متوجه تفاوتهایشان خواهید شد. نیازی نیست که من صحبت کنم.
از بین این سه نفر قویترین مدیر را کدام یک میدانید؟
مدیرانی مثل دادکان و صفایی فراهانی واقعا موفق بودند. چه زمانی که من بازی میکردم و چه زمانی که من مربی بودم. من با چهار رییس فدراسیون کار کردهام که به نظر من این دو نفر به کارشان مسلط بودند. با این تفاوت که یکی از آنها فوتبالی بود و دیگری غیرفوتبالی.
علی دایی اسطوره است اما انتقاد این است که مشاور ندارد؛ چه فنی و چه رسانهیی. چرا دوست ندارید مشاور داشته باشید؟
هیچ آدمی نمیتواند بینیاز باشد. بینیاز فقط خداوند است. اما چه کسی گفته من مشاور ندارم؟ چرا میگویید مشاور فنی ندارم؟ این همکارانی که با من در باشگاه راهآهن مثل آقای نیاز، آقای عالیپور، برادرم یا کسان دیگری که در پرسپولیس و سایپا با من کار کردهاند پس که هستند؟ شما بروید ببینید من چگونه با دستیارانم مشاوره میکنم و در خیلی از امور با آنها همفکری هم میکنم. اما درباره مشاور رسانهیی باید بگویم تا اینجا احساس کردم احتیاجی نداشتهام برای همین مشاور رسانهیی ندارم.
این روزها علی دایی نماد اعتراض در ورزشگاهها شده است. آیا از این روند اعتراضی که نوعی واکنش اجتماعی است راضی هستید؟ این در حالی است که حتی در بازیهای دوستانه و مسابقات فوتسال هم این اعتراضات وجود دارد.
تاکید میکنم که اصلا دوست ندارم نماد اعتراض باشم. شما از واژه خوبی استفاده کردید. نماد اعتراض! ولی من دوست ندارم اینگونه باشم. البته باید بگویم این اتفاقات به این دلیل افتاده است که مردم ما به دنبال حقیقت هستند و شاید احساس کردهاند در ماجرای پیش آمده (دایی و باشگاه پرسپولیس) حقیقت چیز دیگری بوده. آنها میدانند که حق با کیست. بله من میشنوم که در بازیهای دوستانه و فوتسال هم مرا تشویق میکنند. حتی در بازیهای لیگ برتری که در شهرستانهای دیگر برگزار میشود و ربطی به پرسپولیس هم ندارد، تماشاگران یک تیم وقتی میبینند که تیمشان باخته است به نشانه اعتراض مرا تشویق میکنند. حالا این موضوع در بازیهای پرسپولیس بیشتر بوده است. چندین و چند بار گفتهام اما بازهم خواهش میکنم مرا تشویق نکنند و بگذارند تیم راه خودش را برود تا همهچیز درست شود.
در حال حاضر در فوتبال به نماد اعتراض تبدیل شدهاید، نگران این نیستید که در سیاست هم نماد اعتراض شوید؟
اصلا نگران نیستم. من یک آدم کاملا ورزشی هستم و سالیان سال است که در فوتبال به عنوان بازیکن و مربی فعالیت میکنم. اما شما نمیتوانید نمونهیی بیاورید و به من بگویید که در جایی سیاسی شده باشم. تمام کارهایی که من میکنم کاملا غیرسیاسی است. من در ورزش و اقتصاد فعالیت دارم اما هیچوقت وارد سیاست نشدهام. پدر خدابیامرزم وصیت کرده که مراقب باشم هیچوقت وارد سیاست نشوم. نه من اصلا نگران نیستم و به قول معروف طلا که پاک است چه منتش به خاک است؟!
یک سوال که همیشه برای ما اهل رسانه مهم بوده است؛ اینکه چرا علی دایی در روزهایی که کاپیتان تیم ملی بود حاضر نشد خداحافظی کند؟ و این همه اصرار برای چه بود؟
برای چه باید خداحافظی میکردم؟ وقتی در خودم توانایی میدیدم چرا باید میرفتم؟ من در جواب این سوال و برای اینکه ذهنتان روشن شود فقط یک چیز میگویم؛ بروید و میانگین گلهای من در دو یا سه سال آخری که در تیم ملی بودم را بررسی و با دیگران مقایسه کنید. آنوقت خیلی چیزها دستگیرتان میشود و دیگر نه شما و نه دیگران این سوال را نخواهید پرسید.
در ادامه این سوال درست است که بگوییم جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان بدترین روزهای زندگی علی دایی بوده است؟
فکر میکنم شما سوالهایی را مطرح کردهاید که من به همهشان پاسخ منفی بدهم! در همان مسابقات خیلی اتفاقات افتاد و خیلیها هم بهانه پیدا کردند. عدهیی هم بودند که از قبل منتظر فرصتی بودند مرا زمین بزنند که البته در خلال این مسابقات علیه من موضعگیری کردند و جو بدی ساختند. این واقعیتی است که شما نمیتوانید انکارش کنید. مگر غیراز این بوده؟
یادم هست که در جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان و بعد از بازی با مکزیک در گپی خودمانی که با?هم در… (محل اردوی تیم ملی) داشتیم گفتید دو یا سه بازیکن دیگر اشتباه کردهاند و تیم گل خورده است ولی همه از من انتقاد کردهاند. تمام کاسه کوزهها را هم بر سر من شکستند. در حالی که من موقعیت گل زدن نداشتم و به درستی تغذیه نشدم.
من وارد جزییات نمیشوم. کارنامه من مشخص است. شما به جای این مسائل میتوانید کارنامه ورزشی مرا بررسی کنید و خودتان قضاوت کنید.
آن روزی که علی دایی در دوره سرپرستی کاشانی سرمربی شد، خیلیها به او اعتراض کردند و بارها گفتند چطور دایی حاضر شد با کاشانی کار کند. آن روز دایی همه انتقادات را رد کرد و منتقدانش را به حساب نیاورد.
کدام منتقد، من در آن ایام انتقاد آنچنانی نمیدیدیم. بعد از برکناریام از تیم ملی کاملا از فضای رسانهیی و ورزش فاصله گرفته بودم. حتی چندین پیشنهاد هم از باشگاههای دیگر داشتم که به همه آنها پاسخ منفی دادم. البته یک موضوع را نمیتوانم کتمان کنم و آن اینکه چند نفر از دوستان صمیمیام به من گفتند که وقتی میروی مواظب خودت باش، طوری که حواست به جمع باشد. من هم بهخاطر خدمت به پرسپولیس به این باشگاه رفتم نه بهخاطر شخصی خاص.
چه تصویری از کاشانی در ذهن دایی وجود داشت و بعد از آن به چه چیزی تبدیل شد؟
راجع به این مسائل صحبت کردهام و به اندازه کافی حرف زدهام. در مقطع فعلی نمیخواهم راجع به این موضوعات حرف بزنم. در طول این مدت راجع به پرسپولیس و افراد مربوط به آن صحبت کردهام. البته گاهی خود این آقا حرفهایی را به میان میآورد یا مسائلی را مطرح میکند که ناچار میشوم به این سوالات پاسخ دهم تا قضاوت افراد عمومی مبتنی بر واقعیتها باشد.
منظورت این است که در دو روز گذشته حبیب کاشانی درباره مطالبات فصل گذشتهات حرف زده و مایلیکهن هم بار دیگر مصاحبه تندی علیه تو داشته است؟
میشود سوال بعدی را مطرح کنید؟
تعریف علی دایی از خبرنگار ایرانی چیست؟
خوشحالم بگویم خبرنگاران زیادی هستند که با وجدان کاری، فعالیت میکنند و برای قلمی که خداوند به آن سوگند خورده است ارزش قایلند و قلمشان را به نرخ روز حرکت نمیدهند. خبرنگارانی هستند که وجدان کاریشان را به هرچیز دیگری ترجیح میدهند. البته بین خبرنگاران مثل سایر صنفها افراد خوب و بد وجود دارد اما خوشبختانه درصد آدمهایی که وجدان کاری دارند بیشتر است.
یکی، دو سوال سخت!
سوالهای قبلیات هم چندان عادی نبود! اما در خدمتم.
چرا دایی از خودش چهرهیی ساخته که هیچ انتقادی را نمیپذیرد.
این نظر شما است و من به هیچ عنوان قبول ندارم. بهتر است در وهله اول انتقاد را معنا کنیم. انتقاد یعنی چه؟ چرا میگویید من انتقاد را نمیپذیرم. وقتی یک انتقاد سازنده باشد چه دلیلی دارد که استقبال نکنم؟ من گفتم و باز هم تاکید میکنم. شما بروید انتقاد را معنا کنید. من برای انتقادی که مغرضانه باشد هرگز ارزشی قایل نیستم و اصلا اسمش را هم انتقاد نمیگذارم.
و اما سوال آخر؛ چرا همیشه به علی دایی انتقاد زیاد است؟
خیلی مشخص است. آدمی که مد نظر همه باشد و همیشه در همه سطوح اول باشد بطور طبیعی زیر ذرهبین است و همه کارهایش مورد توجه است. من روزهایی را مثال میزنم که در اوج موفقیتهای ملی و باشگاهی بودهام اما برخی آن موقعیتهای بزرگ را نادیده گرفتند و یک سری مسائل پیش پا افتاده را به درست یا غلط بزرگ کردند. گفتهام باز هم میگویم اگر انتقادی سازنده باشد و بدون حب و بغض، از آن استفاده میکنم. کما اینکه تا حالا اینگونه بوده و بارها از برخی انتقادات استفاده کردهام.























