سخن روز: برای زندگی فکر کنید اما غصه نخورید.

پنجشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۱



گفت‌وگو با علی دایی:دوست ندارم نماد اعتراض باشم

نوشته شده توسط Baran در تاریخ ۱۳۹۰/۰۶/۲۰

«علی دایی»؛ او شاید معروف‌ترین ورزشکار ایرانی باشد، روزی خندان و در بسیاری از روزها «عصبانی». همکلام شدن با دایی کار چندان راحتی نیست و به نوعی به گفت‌وگو می‌پردازد که پرسش‌های حاشیه‌دار را ادامه ندهی.

علی دایی هنوز هم محبوب‌ترین فوتبالیست ایرانی است و این موضوع را می‌توان در کوچه و خیابان به وضوح دید اما با همه این احوال انتقادات فراوانی نیز به او وارد است که «باید» پرسیده شود.

گفت‌وگو با سرمربی فعلی باشگاه راه‌آهن از طریق حسین قدوسی، مدیر روابط عمومی باشگاه میسر شد و توانستیم پرسش‌های سرویس ورزشی «اعتماد» را از دایی به عنوان پاسخ دریافت کنیم؛ مصاحبه‌یی که علی دایی آن را «خاص» می‌داند و چندباری از این پرسش‌ها «شکایت» می‌کند.

او اعتراف می‌کند: «سوال‌های شما اصلا عادی نیست»، اما به اکثر این پرسش‌ها پاسخ می‌دهد و در نهایت هم از این مصاحبه راضی است. درباره او می‌توان نوشت که حرف‌هایش برآمده از اعتقاداتش است و براساس شرایط و اوضاع و احوال حرف نمی‌زند اما گاهی همین صداقت هم کار دستش داده است.

شاید مشکل سیستم فوتبال ایران باشد، مردانی که در همین بستر رشد می‌کنند را در سقفی متوقف می‌کند تا «درجا» زدن به امری عادی تبدیل شود. شاید امید نسل جدید مربیان ایرانی به علی دایی باشد، او هم زبان بین‌المللی می‌داند، هم چهره‌یی بین‌المللی است و هم به درستی روابطش را می‌شناسد، کاش او قدر خودش را بیشتر بداند…

انگیزه‌تان از آمدن به راه‌آهن چه بود؟
من عاشق کار کردن هستم. مدت‌ها درگیر بحث پرسپولیس بودم. اتفاق‌های زیادی افتاد و همه دیدند. در همین شرایط بود که راه‌آهن به من پیشنهاد داد و من قبول کردم. این باشگاه خصوصی است و یکی از انگیزه‌های من کمک به بخش خصوصی است. راه‌آهن نخستین تیمی است که به بخش خصوصی وارد شده و امیدوارم مابقی شرکت‌های خصوصی هم تشویق شوند و در فوتبال سرمایه‌گذاری کنند. در حال حاضر فوتبال ما به سمت و سویی می‌رود که همه باشگاه‌های دولتی باید به بخش خصوص واگذار شوند و این اتفاق دیر یا زود بالاخره می‌افتد.

با توجه به اینکه باشگاه راه‌آهن تماشاگر زیادی ندارد و اغلب بازیکن‌هایش جوان هستند، باعث تردید علی دایی نشد؟

من با چشم باز انتخاب کردم. نداشتن تماشاگر دلیل درستی نیست که نخواهم در یک تیم کار کنم. اما در نظر داشته باشید که در بازی‌های خانگی ما ۲ تا ۴ هزار تماشاگر به ورزشگاه می‌آیند. این درحالی است که خیلی از تیم‌ها همین تعداد تماشاگر را هم ندارند. من هیچ‌وقت از کار کردن با جوانان هراسی نداشته‌ام؛ بلکه در سایپا، تیم ملی، پرسپولیس و حالا هم در راه‌آهن نشان داده‌ام که عاشق کار کردن با جوانان هستم و به آنها میدان می‌دهم. همین امسال چند بازیکن را در تمرینات راه‌آهن دیدم و از باشگاه خواستم با آنها قرارداد ببندد. حتی از سه یا چهار نفر آنها هم در ترکیب اصلی تیم استفاده می‌کنم.

برنامه‌تان برای فصل بعدی لیگ چیست؟

از حالا گفتن برنامه برای سال بعد خیلی زود است. باید ببینم شرایط چطور پیش می‌رود. هیچکس از آینده‌اش خبر ندارد.

اگر بخواهید به زمان سرمربیگری‌تان درزمان تیم ملی نمره‌یی بدهید، چند می‌گیرید؟

نمره دادن بطور کلی جالب نیست. اما من به خودم نمره قبولی می‌دهم. اول اینکه من وسط راه برکنار شدم و دوم اینکه تیم من فقط دریک بازی رسمی باخته بود و هیچ جای دنیا فکر نمی‌کنم یک سرمربی را به‌خاطر یک باخت برکنار کنند. ولی این اتفاق برای من افتاد. شرایط و اتفاقات را باید کنار هم قرار دهیم و ببینیم آیا همه‌چیز برای من و تیمم فراهم بوده است؟ آیا همه‌چیز دست بوده؟ کارنامه من در تیم ملی مشخص است. در مسابقات مقدماتی جام جهانی با صلابت به دور بعدی صعود کردیم و در مسابقات غرب آسیا اول شدیم. این در شرایطی بود که من از بازیکنان جوان استفاده می‌کردم. ولی متاسفانه در مرحله دوم مقدماتی با یک باخت برکنار شدم. حتی صبر نکردند تا سوت بعدی سرمربی باشم تا همه بتوانند بطور دقیق درباره من قضاوت کنند.

بزرگ‌ترین چالش علی دایی در دوران سرمربیگری تیم ملی چه بود؟

مشکلات زیاد بود که من به خیلی از آنها اشاره کردم. در شرایطی که در کوران مسابقات بودیم و قبل از برکناری‌ام خیلی از مشکلات برای من و تیم به وجود آمد ولی من تا امروز چیزی نگفتم تا مشکلی پیش نیاید. مهم‌ترین چالش‌ عدم همکاری فدراسیون با من بود. به عنوان مثال اکثر بازی‌های تدارکاتی خوب را از دست دادیم و مسوولان فدراسیون به جای این بازی‌ها، بازی‌های دیگری برایمان گذاشتند یا اصلا نگذاشتند.

علی کفاشیان چهار سال مدیر فوتبال بود. صفایی فراهانی و دادکان هم چهار سال بر مسند ریاست این فدراسیون بودند. به نظر شما تفاوت آنها در چه بوده است؟

شما کارنامه‌هایشان در رده نوجوانان، جوانان و بزرگسالان را ببینید متوجه تفاوت‌هایشان خواهید شد. نیازی نیست که من صحبت کنم.

از بین این سه نفر قوی‌ترین مدیر را کدام یک می‌دانید؟

مدیرانی مثل دادکان و صفایی فراهانی واقعا موفق بودند. چه زمانی که من بازی می‌کردم و چه زمانی که من مربی بودم. من با چهار رییس فدراسیون کار کرده‌ام که به نظر من این دو نفر به کارشان مسلط بودند. با این تفاوت که یکی از آنها فوتبالی بود و دیگری غیرفوتبالی.

علی دایی اسطوره است اما انتقاد این است که مشاور ندارد؛ چه فنی و چه رسانه‌یی. چرا دوست ندارید مشاور داشته باشید؟

هیچ آدمی نمی‌تواند بی‌نیاز باشد. بی‌نیاز فقط خداوند است. اما چه کسی گفته من مشاور ندارم؟ چرا می‌گویید مشاور فنی ندارم؟ این همکارانی که با من در باشگاه راه‌آهن مثل آقای نیاز، آقای عالی‌پور، برادرم یا کسان دیگری که در پرسپولیس و سایپا با من کار کرده‌اند پس که هستند؟ شما بروید ببینید من چگونه با دستیارانم مشاوره می‌کنم و در خیلی از امور با آنها همفکری هم می‌کنم. اما درباره مشاور رسانه‌یی باید بگویم تا اینجا احساس کردم احتیاجی نداشته‌ام برای همین مشاور رسانه‌یی ندارم.

این روزها علی دایی نماد اعتراض در ورزشگاه‌ها شده است. آیا از این روند اعتراضی که نوعی واکنش اجتماعی است راضی هستید؟ این در حالی است که حتی در بازی‌های دوستانه و مسابقات فوتسال هم این اعتراضات وجود دارد.

تاکید می‌کنم که اصلا دوست ندارم نماد اعتراض باشم. شما از واژه خوبی استفاده کردید. نماد اعتراض! ولی من دوست ندارم اینگونه باشم. البته باید بگویم این اتفاقات به این دلیل افتاده است که مردم ما به دنبال حقیقت هستند و شاید احساس کرده‌اند در ماجرای پیش آمده (دایی و باشگاه پرسپولیس) حقیقت چیز دیگری بوده. آنها می‌دانند که حق با کیست. بله من می‌شنوم که در بازی‌های دوستانه و فوتسال هم مرا تشویق می‌کنند. حتی در بازی‌های لیگ برتری که در شهرستان‌های دیگر برگزار می‌شود و ربطی به پرسپولیس هم ندارد، تماشاگران یک تیم وقتی می‌بینند که تیم‌شان باخته است به نشانه اعتراض مرا تشویق می‌کنند. حالا این موضوع در بازی‌های پرسپولیس بیشتر بوده است. چندین و چند بار گفته‌ام اما بازهم خواهش می‌کنم مرا تشویق نکنند و بگذارند تیم راه خودش را برود تا همه‌چیز درست شود.

در حال حاضر در فوتبال به نماد اعتراض تبدیل شده‌اید، نگران این نیستید که در سیاست هم نماد اعتراض شوید؟

اصلا نگران نیستم. من یک آدم کاملا ورزشی هستم و سالیان سال است که در فوتبال به عنوان بازیکن و مربی فعالیت می‌کنم. اما شما نمی‌توانید نمونه‌یی بیاورید و به من بگویید که در جایی سیاسی شده باشم. تمام کارهایی که من می‌کنم کاملا غیرسیاسی است. من در ورزش و اقتصاد فعالیت دارم اما هیچ‌وقت وارد سیاست نشده‌ام. پدر خدابیامرزم وصیت کرده که مراقب باشم هیچ‌وقت وارد سیاست نشوم. نه من اصلا نگران نیستم و به قول معروف طلا که پاک است چه منتش به خاک است؟!

یک سوال که همیشه برای ما اهل رسانه مهم بوده است؛ اینکه چرا علی دایی در روزهایی که کاپیتان تیم ملی بود حاضر نشد خداحافظی کند؟ و این همه اصرار برای چه بود؟

برای چه باید خداحافظی می‌کردم؟ وقتی در خودم توانایی می‌دیدم چرا باید می‌رفتم؟ من در جواب این سوال و برای اینکه ذهن‌تان روشن شود فقط یک چیز می‌گویم؛ بروید و میانگین گل‌های من در دو یا سه سال آخری که در تیم ملی بودم را بررسی و با دیگران مقایسه کنید. آنوقت خیلی چیزها دستگیرتان می‌شود و دیگر نه شما و نه دیگران این سوال را نخواهید پرسید.

در ادامه این سوال درست است که بگوییم جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان بدترین روزهای زندگی علی دایی بوده است؟

فکر می‌کنم شما سوال‌هایی را مطرح کرده‌اید که من به همه‌شان پاسخ منفی بدهم! در همان مسابقات خیلی اتفاقات افتاد و خیلی‌ها هم بهانه پیدا کردند. عده‌یی هم بودند که از قبل منتظر فرصتی بودند مرا زمین بزنند که البته در خلال این مسابقات علیه من موضعگیری کردند و جو بدی ساختند. این واقعیتی است که شما نمی‌توانید انکارش کنید. مگر غیراز این بوده؟

یادم هست که در جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان و بعد از بازی با مکزیک در گپی خودمانی که با?هم در… (محل اردوی تیم ملی) داشتیم گفتید دو یا سه بازیکن دیگر اشتباه کرده‌اند و تیم گل خورده است ولی همه از من انتقاد کرده‌اند. تمام کاسه کوزه‌ها را هم بر سر من شکستند. در حالی که من موقعیت گل زدن نداشتم و به درستی تغذیه نشدم.

من وارد جزییات نمی‌شوم. کارنامه من مشخص است. شما به جای این مسائل می‌توانید کارنامه ورزشی مرا بررسی کنید و خودتان قضاوت کنید.

آن روزی که علی دایی در دوره سرپرستی کاشانی سرمربی شد، خیلی‌ها به او اعتراض کردند و بارها گفتند چطور دایی حاضر شد با کاشانی کار کند. آن روز دایی همه انتقادات را رد کرد و منتقدانش را به حساب نیاورد.

کدام منتقد، من در آن ایام انتقاد آنچنانی نمی‌دیدیم. بعد از برکناری‌ام از تیم ملی کاملا از فضای رسانه‌یی و ورزش فاصله گرفته بودم. حتی چندین پیشنهاد هم از باشگاه‌های دیگر داشتم که به همه آنها پاسخ منفی دادم. البته یک موضوع را نمی‌توانم کتمان کنم و آن اینکه چند نفر از دوستان صمیمی‌ام به من گفتند که وقتی می‌روی مواظب خودت باش، طوری که حواست به جمع باشد. من هم به‌خاطر خدمت به پرسپولیس به این باشگاه رفتم نه به‌خاطر شخصی خاص.

چه تصویری از کاشانی در ذهن دایی وجود داشت و بعد از آن به چه چیزی تبدیل شد؟

راجع به این مسائل صحبت کرده‌ام و به اندازه کافی حرف زده‌ام. در مقطع فعلی نمی‌خواهم راجع به این موضوعات حرف بزنم. در طول این مدت راجع به پرسپولیس و افراد مربوط به آن صحبت کرده‌ام. البته گاهی خود این آقا حرف‌هایی را به میان می‌آورد یا مسائلی را مطرح می‌کند که ناچار می‌شوم به این سوالات پاسخ دهم تا قضاوت افراد عمومی مبتنی بر واقعیت‌ها باشد.

منظورت این است که در دو روز گذشته حبیب کاشانی درباره مطالبات فصل گذشته‌ات حرف زده و مایلی‌کهن هم بار دیگر مصاحبه تندی علیه تو داشته است؟

می‌شود سوال بعدی را مطرح کنید؟

تعریف علی دایی از خبرنگار ایرانی چیست؟

خوشحالم بگویم خبرنگاران زیادی‌ هستند که با وجدان کاری، فعالیت می‌کنند و برای قلمی که خداوند به آن سوگند خورده است ارزش قایلند و قلم‌شان را به نرخ روز حرکت نمی‌دهند. خبرنگارانی هستند که وجدان کاری‌شان را به هرچیز دیگری ترجیح می‌دهند. البته بین خبرنگاران مثل سایر صنف‌ها افراد خوب و بد وجود دارد اما خوشبختانه درصد آدم‌هایی که وجدان کاری دارند بیشتر است.

یکی، دو سوال سخت!

سوال‌های قبلی‌ات هم چندان عادی نبود! اما در خدمتم.

چرا دایی از خودش چهره‌یی ساخته که هیچ انتقادی را نمی‌پذیرد.

این نظر شما است و من به هیچ عنوان قبول ندارم. بهتر است در وهله اول انتقاد را معنا کنیم. انتقاد یعنی چه؟ چرا می‌گویید من انتقاد را نمی‌پذیرم. وقتی یک انتقاد سازنده باشد چه دلیلی دارد که استقبال نکنم؟ من گفتم و باز هم تاکید می‌کنم. شما بروید انتقاد را معنا کنید. من برای انتقادی که مغرضانه باشد هرگز ارزشی قایل نیستم و اصلا اسمش را هم انتقاد نمی‌گذارم.

و اما سوال آخر؛ چرا همیشه به علی دایی انتقاد زیاد است؟

خیلی مشخص است. آدمی که مد نظر همه باشد و همیشه در همه سطوح اول باشد بطور طبیعی زیر ذره‌بین است و همه کارهایش مورد توجه است. من روزهایی را مثال می‌زنم که در اوج موفقیت‌های ملی و باشگاهی بوده‌ام اما برخی آن موقعیت‌های بزرگ را نادیده گرفتند و یک سری مسائل پیش پا افتاده را به درست یا غلط بزرگ کردند. گفته‌ام باز هم می‌گویم اگر انتقادی سازنده باشد و بدون حب و بغض، از آن استفاده می‌کنم. کما اینکه تا حالا اینگونه بوده و بارها از برخی انتقادات استفاده کرده‌ام.

سقوط یک هواپیمای جنگی در داخل شهر تبریز

نوشته شده توسط Baran در تاریخ ۱۳۹۰/۰۶/۲۰

 یک هواپیمای نظامی در میدان آذربایجان تبریز که در مجاورت فرودگاه این شهر قرار دارد سقوط کرد.

به گفته شاهدان عینی خلبان خواپیما توانست قبل از سقوط خود را با چتر به بیرون پرتاب کند.

از هفته گذشته مانور یگانهای نیروی هوایی شمالغرب کشور در حال اجراست و این هواپیما نیز در حال انجام ماموریت در این مانور بوده است.

اینکه نوع هواپیما چه بوده و سقوط آن خسارات مالی و جانی دیگری داشته معلوم نیست.

پیدا شدن اجساد معدنکاراران هجدک پس از ۹ماه

نوشته شده توسط Baran در تاریخ ۱۳۹۰/۰۶/۲۰

دادستان عمومی و انقلاب راور از توابع استان کرمان گفت: بعد از گذشت ۹ ماه از حادثه ریزش معدن ذغال سنگ هجدک، ۳ قربانی آن سرانجام به خاک سپرده شدند.

به گزارش ایسنا، سیدمهدی قویدل افزود: در ۲۳ آذرماه سال ۸۹ حادثه‌ای در معدن هجدک راور کرمان اتفاق افتاد و سه نفر از کارگران معدن در زیر آوار ذغال‌سنگ جان خود را از دست دادند که پس از گذشت هفت ماه و با تلاش فراوان اجساد از زیر خروار‌ها ذغال‌سنگ پیدا شد و در ادامه پس از مراحل قانونی، باقی مانده اجساد جهت آزمایشات به تهران ارسال گردید که در نهایت پس از ۹ ماه از وقوع حادثه این اجساد ۱۷ شهریور ۹۰ به خاک سپرده شد.

وی ادامه داد: این اجساد با هویت «طیب ولیبان»، «مسلم نخعی» و «حسن یزدی‌زاده» شناسایی و در راور تشییع و به خاک سپرده شدند.

دادستان عمومی و انقلاب راور اظهار کرد: از طریق بازرسان اداره کار که به مسوولان معدن صورت گرفته به علت عدم نکات ایمنی هشدار داده شده و این معدن به لحاظ احتمال خطر ریزش تعطیل شده است و پیمانکار ملزم شد در سایر معادن دیگر نکات ایمنی را رعایت کند تا دیگر شاهد این‌گونه حوادث دلخراش نباشیم.

قویدل تصریح کرد: به دلیل اینکه گواهی پزشک قانونی برای ما ارسال نشده، حکم قطعی صادر نشده است و هم‌چنان منتظر وصول این گواهی هستیم تا با اعلام گواهی پزشک قانونی، حکم نهایی صادر و به اطلاع عموم برسد.

زیدان به تهران می آید

نوشته شده توسط Baran در تاریخ ۱۳۹۰/۰۶/۲۰

زین الدین زیدان متولد ۲۳ ژوئن ۱۹۷۲ شهر مارس و ملقب به زیزو است. او فوتبالیست مشهور فرانسوی الجزایری الاصل مسلمانی است که در میانه میدان بازی می کند.

وی به عنوان یکی از بازیکنان اسطوره تاریخ فوتبال جهان شناخته می شود که سابقه افتخارآفرینی برای تیم های باشگاهی همچون یوونتوس و رئال مادرید و تیم ملی فرانسه را دارد.

زیدان از والدینی الجزایری در مارسی فرانسه به دنیا آمده‌است و جوان‌ترین فرزند خانواده هفت نفری خود است (چهار خواهر و یک برادر بزرگ‌تر دارد). پدر و مادرش، اسماعیل و ملیکه، نام داشتند و اصلیتشان به روستایی در الجزایر برمی‌گشت. زیدان همیشه گذشته و تاریخ خود را ارج نهاده‌است زیدان در ۱۹۹۳ با ورونیک اسپانیایی‌ ازدواج کرد. آن‌ها چهار پسر به نام‌های انزو (متولد ۲۴ مارس ۱۹۹۵)، لوکا (متولد ۱۳ مه ۱۹۹۸)، تئو (متولد ۱۸ مه ۲۰۰۲) و الیاس (متولد ۲۶ دسامبر ۲۰۰۵) دارند.

زیدان در تاریخ فوتبال خود ۳ بار در سال های ۱۹۹۸ ، ۲۰۰۰ و ۲۰۰۳ جایزه بهترین بازیکن سال جهان، یک بار جایزه بهترین بازیکن سال اروپا، یک بار جایزه پر ارزش ترین بازیکن جام باشگاه های اروپا و یک بار جایزه بهترین بازیکن جام جهانی را دریافت کرده است و به قهرمانی جام جهانی، جام ملت های اروپا، جام باشگاه های اروپا، کالچیو و لالیگا نائل آمده است و از این رو می توان او را از پرافتخارترین بازیکنان تاریخ دانست. او در ضمن در فینال جام جهانی (۳ بار) و در فینال جام باشگاه های اروپا هم گل زده است. او رده دومین فوتبالیست تاریخ فرانسه را به خود اختصاص داده است.

زیدان پس از مسابقات جام جهانی ۲۰۰۶ از فوتبال خداحافظی کرد و به این ترتیب رئال مادرید آخرین تیم باشگاهی و فینال جام جهانی ۲۰۰۶ آخرین بازی حرفه ای او بود. در همین فینال ضربه سر او به شکم ماتراتزی و کارت قرمزی که دریافت کرد یکی از جنجالی ترین لحظات تاریخ زندگی حرفه ای اش را رقم زد. زیدان هم اکنون به عنوان مدیر ورزشی رئال مادرید فعالیت دارد.

مصاحبه نقش جهان با زیزو که پس از عید سعید فطر انجام شده است، از نظرتان می گذرد:

* شما هر ساله به دوستان و مسلمانان ساکن پاریس افطاری می دهید؟ به عنوان یک مسلمان در این خصوص بگویید؟

- هر سال در سه نقطه پررفت و آمد شهر پاریس ایستگاه های افطاری برپا می کنم. هدف از افطاری دادن در ماه ضیافت الهی، همکاری با مسلمانان روزه گیر و نیز آشناسازی بیشتر غیرمسلمانان با دین اسلام است.

* به نظر شما آیا بازیکنان امروزی فوتبال دستمزد زیادی می گیرند؟

-هیچ شکی در آن نیست. بازیکنان حرفه ای در باشگاه های درجه یک درآمد بسیار زیادی دارند. اما رمز و راز موفقیت این است که فروتن و متواضع رفتار کنی و هیچ وقت فراموش نکنی که از کجا آمده ای و با تمام توان به بازی بپردازی و هواداران را خوشحال نگه داری.

* بهترین خاطره ای که از فوتبال دارید کدام است؟

-رسیدن به قهرمانی جام جهانی در سال ۱۹۹۸ و زدن ۲ گل در فینال مسابقات به برزیل، بهترین خاطره من است. هواداران زیادی که در فرانسه و خیابان های پاریس حضور داشتند و ما را تشویق می کردند که رژه جام جهانی را برگزار کنیم تجربه ای است که هیچ وقت آن را فراموش نمی کنم. پیروزی در مسابقات جام ملت های اروپا ۲۰۰۰ میلادی هم لحظه بسیار خوب و افتخارآمیزی بود. همچنین باید به پیروزی در لیگ قهرمانی جام باشگاه های اروپا با رئال مادرید در سال ۲۰۰۲ هم به عنوان یکی از خاطرات خوبم اشاره کنم.

* آیا شما از نتیجه تلاشهایتان در فوتبال رضایت دارید؟

-من خیلی از خودم انتقاد می کنم و اگر از من بشنوید بازی خیلی خوب و کاملی ارائه ندادم. من از بازی در یورو ۹۶ خیلی خوشحال شدم که در آن توانستیم اسلواکی را ۴ بر صفر شکست دادیم. از همان اول در وضعیت خوبی بودم و بازی را خوب شروع کردم. من یک بازیکن ساده بین المللی بودم اما آن شب خیلی به خودم اعتماد به نفس داشتم. بازی من در برابر اسپانیا و برزیل در جام جهانی ۲۰۰۶ هم در همین حد بود.

* بهترین گلی که زدید کدام بود؟

- بدون شک گلی بود که در فینال لیگ قهرمانی جام باشگاه های اروپا در سال ۲۰۰۲ میلادی در مقابل بایر لورکوزن زدم. این گل در میان هزاران گل دیگری که زدم منحصر به فرد بود.

* آیا فکر می کردید پس از ترک فرانسه و رفتن به باشگاه های یوونتوس و رئال مادرید تبدیل به بازیکن بهتری خواهید شد؟

-من با تلاش فوتبال خودم را بهتر کردم. فوتبال بازی کردن در اسپانیا و ایتالیا بسیار عالی است. اما در فرانسه این قدر پیشرفت نداشته است.

* اگر شما فوتبال حرفه ای خود را دوباره شروع کنید آیا کار متفاوتی انجام خواهید داد؟

-دوست داشتم می توانستم در المپیک مارسی بازی می کردم. مارسی شهری است که من در آن بزرگ شدم. همچنین تلاش می کردم که از گرفتن کارت قرمز خودداری کنم.

* کدام بازی ها باعث شد که شما بیشترین افسوس را بخورید و پشیمان شوید؟

-شکست از یوونتوس در فینال های لیگ قهرمانی سال ۱۹۹۷٫ من فینال ۱۹۹۶ یوفا با بوردو (در مقابل بایرن مونیخ) را نیز از دست دادم و برایم این موضوع خیلی ناراحت کننده بود.

* از زمانی که شما با دنیای فوتبال به عنوان بازیکن خداحافظی کردید، بزرگترین تغییر در فوتبال چه چیزی بوده است؟

-نقش رسانه ها در فوتبال به میزان سریعی رشد پیدا کرده است. بزرگترین تغییر در بازی فوتبال در نحوه فیلمبرداری و ارسال گزارش تصویری بوده است.

* شما عملکرد کدام یک از بازیکن ها را بیشتر دوست داشتید و آن را مورد تحسین قرار دادید؟

-به عنوان یک بازیکن جوان علاقه داشتم که تکنیک ناب فوتبالیست ها را مشاهده کنم. خصوصاً بازی عالی مهاجم تیم ملی اروگوئه انزو فرانچسکول

سونی پشمالو پیشگوی مسابقات جهانی

نوشته شده توسط Baran در تاریخ ۱۳۹۰/۰۶/۲۰


نتیجه پیش بینی‌های پل هشت پا سال گذشته در بازی‌های جام جهانی آفریقای جنوبی بسیار موفق بود و اینک سونی پشمالو نیز سعی دارد تا پا جای پای پل بگذارد.

صاحب سونی به شبکه یورو نیوز می‌گوید: «این خیلی جالب است که ببینیم یک نماد زلاندنو برای این کشور تبلیغ می‌کند. او یکی از ۴۰ میلیون گوسفند موجود است، اما فقط یکی از آنها پیشگو است.»

با آغاز مسابقات جهانی راگبی، قرار است سونی همزمان با خوردن غذا، پرچم یک کشور را به عنوان برنده نهایی مسابقه برگزیند.

سونی پشمالو در زمانی که بره بوده نیز بارش باران را برای صاحب خود پیش بینی می‌کرده است.

تولد یک نوزاد چهار پا در الجزایر

نوشته شده توسط Baran در تاریخ ۱۳۹۰/۰۶/۲۰

در یک حادثه کم سابقه یک نوزاد در کشور الجزایر با چهار پا به دنیا آمد..

یک زن الجزایری در ایالت “باتنه” واقع در 430 کیلومتری پایتخت الجزائر،کودکی چهار پا را به دنیا آورد.

روزنامه الشروق الیومی چاپ الجزایر در شماره صبح روز گذشته خود اعلام کرد که پزشکان تولد این نوزاد غیرطبیعی را ناشی از رشد ناقص دو جنین دوقلو و تلفیق یکی از دوقلوها در دیگری دانسته اند.
به نوشته این روزنامه، این کودک الجزایری که اکنون تحت مراقبت ویژه پزشکی قرار دارد دارای یک سر و قلب مشترک است.
پزشکان ابراز خوش بینی کرده اند با برداشتن دوپای اضافی، این نوزاد بتواند به زندگی طبیعی باز گردد.

راه‌اندازی ” دانشگاه دخترانه ” کلید خورد

نوشته شده توسط Baran در تاریخ ۱۳۹۰/۰۶/۲۰

کامران دانشجو وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در گفت‌و‌گو با خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، با اشاره به اینکه واژه تفکیک جنسیتی را هیچ‌گاه به کار نبرده‌ام و آن چیزی که اعلام کردم، اجرای مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی است، گفت: این مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی مربوط به جلسات 114، 116، 117 و 121 است که 14 بند دارد و در سال 66 به تصویب رسیده و 24 سال اجرای آن روی زمین مانده است.

دانشجو خاطرنشان کرد: این مصوبه درباره اسلامی شدن دانشگاه‌ها نیست بلکه در مورد حفظ حدود و آداب اسلامی در دانشگاه‌هاست و اسلامی شدن دانشگاه‌ها خیلی فراتر از این موضوع است.

وزیر علوم با اشاره به اینکه بحث اساسی در دانشگاه‌ها، پرداختن به محتواست، تصریح کرد: اگر به محتوا در دانشگاه‌ها نپردازیم، نمی‌توانیم اعلام کنیم که دانشگاه اسلامی داریم. حتماً باید در دانشگاه‌ها به محتوا پرداخته شود اما چون قائل به این هستیم که بین ظاهر و باطن و محتوا و مناسبات درون دانشگاهی تناسبی برقرار است باید به این مهم پرداخته شود.

وی در ادامه گفت: یکی از راه‌کارهای اسلامی شدن دانشگاه‌ها، پرداختن به این موضوع است که استان‌هایی که قابلیت دارند بتوانند دانشگاه‌های دخترانه داشته باشند.

دانشجو اظهار داشت: پیش از انقلاب یک دانشگاه دخترانه به نام مدرسه عالی دختران فعالیت داشت که پس از پیروزی انقلاب اسلامی تغییر نام داد و اکنون با عنوان دانشگاه الزهرا فعالیت می‌کند. 32 سال از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته است و ما به غیر از این دانشگاه، دانشگاه دخترانه دیگری نداریم.

وزیر علوم تأکید کرد: فکر می‌کنم حق مردم ماست که اگر می‌خواهند در دانشگاهی تحصیل کنند که تک جنیستی و دخترانه باشد از این حق خود استفاده کنند و اگر هم نمی‌خواهند در دانشگاه‌های تک جنیستی تحصیل کنند می‌توانند در دانشگاه‌های موجود که مختلط است حضور داشته باشند.

وی در ادامه تصریح کرد: باید به این سمت حرکت کنیم که حق مردم و دانشجویان را در نظر داشته باشیم که دانشگاه‌ محل تحصیل خود را بتوانند انتخاب کنند. اگر دانشجویی بخواهد دانشگاه تک جنیستی و دخترانه انتخاب کند اکنون فقط دانشگاه الزهرا را داریم. چرا در طول 30 سال گذشته به عنوان مثال 10 دانشگاه دخترانه در 10 استان کشور تأسیس نشده است که اگر دانشجویی خواست انتخاب داشته باشد بتواند از این حق استفاده کند؟

دانشجو در پایان خاطرنشان کرد: وزارت علوم درباره دانشگاه‌های غیرانتفاعی این موضوع را اعمال کرده است و اکنون اولویت را به دانشگاه‌های تک جنیستی دخترانه و پسرانه دادیم. اما در ارتباط با دانشگاه‌های دولتی هم به دنبال این هستیم که بتوانیم پردیس‌های دختران و دانشگاه دختران را که از نظر بار اعتباری امکاناتش موجود است، تأسیس کنیم.



روایت پرستار ۲۵ ساله از زندگی با قذافی

نوشته شده توسط Baran در تاریخ ۱۳۹۰/۰۶/۱۸
“اوکسانا بالینسکایا”، پرستار اوکراینی که از وی با عنوان “معشوقه معمر قذافی” یاد می‌شد، حالا در کشورش است. او قذافی را با بالا گرفتن درگیری‌ها در لیبی ترک کرد و حالا وقت بسیاری دارد تا با پیگیری رویدادهای لیبی از تلویزیون، خاطراتش را مرور کند.

شبکه خبری سی‌ان‌ان در گزارشی از بالینسکایا، با وی درباره خاطراتش از زمانی که برای رهبر فراری لیبی کار می‌کرده به گفت‌وگو نشسته است:

« معمر قذافی اکنون رهبری سقوط کرده و فراری از عدالت است؛ فردی که به قصاب و متوهم بودن مشهور است، اما بالینسکایای 25 ساله که دو سال به عنوان یکی از پنج پرستار اوکراینی رهبر لیبی کار می‌کرده، دید دیگری نسبت به او دارد.

وی فشار خون قذافی را کنترل و فعالیت قلب او را بررسی می‌کرده و از رگ‌های او خون می‌گرفته است. او به رغم آنکه قذافی چندان بیمار نبوده به وی ویتامین و قرص‌های مکمل می‌داده است.

بالینسکایا حتی قذافی را “بابا” خطاب می‌کرده است؛ در واقع همه پرستاران اوکراینی قذافی به وی بابا می‌گفتند.”بابا” در واقع نام مستعاری بود که آنها از آن استفاده می‌کردند تا بدون جلب توجه دیگران، درباره قذافی در میان خود صحبت کنند.

بالیسنکایا تصریح می‌کند: “بابا” به ما شغل، پول و یک زندگی مناسب داد.

بالیسنکایا اکنون کیلومترها دورتر از شن‌های لیبی با همسر صرب خود پشت میز آشپزخانه‌اش نشسته است و به تلویزیونی که در بالای یخچال قرار دارد، چشم دوخته است.

تصاویر قذافی سرسخت در حالی که اکنون حکومتش سقوط کرده است، پخش می‌شود. بالیسنکایا اذعان می‌دارد که اگر قذافی کشته و یا دستگیر شود ناراحت می‌شود.

وی می‌گوید: قذافی به ما توجه می‌کرد. از ما می‌پرسید آیا راضی هستیم و همه آن چیزی که لازم داریم را در اختیار داریم یا خیر.

هر ساله در ماه سپتامبر و در سالگرد به قدرت رسیدن معمر قذافی در لیبی، وی به پرستاران اوکراینی خود و دیگر اعضای حلقه اطرافیانش هدایایی به رسم یادبود اعطا می‌کرد.

بالینسکایا یک مدال و یک ساعت که تصویر خودش بر روی آن هک شده را به عنوان هدیه دریافت کرده است. وی به همراه دیگر پرستاران در سفرهای خارجی قذافی را همراهی می‌کرد و این سبب می‌شد که گاهی اوقات به شایعات در رسانه‌ها درباره اینکه قذافی حرمسرا دارد، دامن زده شود.

به رغم همه آنچه که دیگر کارکنان حلقه درونی خانواده قذافی درباره مورد شکنجه و سوء استفاده واقع شدن، نقل کرده‌اند اما آن چیزی که بالینسکایا درباره قذافی نقل می‌کند با این روایات تضاد دارد.

اومی‌گوید: قذافی همواره به خوبی با ما رفتار می‌کرد.

پرستار اوکراینی اکنون در حالی که به خاطر جنگ داخلی، شغل خود را در لیبی از دست داده به حال ملت لیبی افسوس می‌خورد.

بالینسکایا خاطرنشان می‌سازد: اگر قذافی لیبی را نساخته پس چه کسی آن را ساخته است؟ قذافی بود که لیبی را بازسازی کرد و لیبیایی‌های شتر سوار را به رانندگان اتومبیل تبدیل کرد!

زمانی که قذافی در اکتبر 2009 به اوکراین سفر کرد بالینسکایا از دانشکده پرستاری کی‌یف فارغ التحصیل شده بود و سه سال بود که در محل تولدش به کار مشغول بود. اما زندگی در اوکراین برای او چندان آسان نبود و او تنها 125 دلار در ماه درآمد داشت. او از فرصت‌های شغلی در لیبی آگاه بود و تقاضانامه‌ای را برای کار در آنجا پر کرد. در واقع این فرصتی برای او بود تا زندگی بهتری برای خود فراهم کند. حقوق‌ها در لیبی بالا بود و او می‌توانست از مسکن و دیگر مزایا در لیبی برخوردار شود.

زمانی که قذافی به اوکراین سفر کرد بالینسکایا یک ماه بود که منتظر پاسخ به تقاضانامه‌اش بود.

نشستی برای قذافی در آن زمان ترتیب داده شد تا با شش کاندیدا برای انتخاب به عنوان پرستار شخصی خود ملاقات کند. یکی از این کاندیداها بالینسکایا بود. او اطلاعات کمی درباره قذافی داشت و در نخستین ملاقات کمی عصبی شده بود. سه نفر از این شش پرستار پیش از این در لیبی کار کرده بودند و با زبان عربی آشنا بودند. بالینسکایا تصور می‌کرد که شانسی برای انتخاب شدن ندارد.

قذافی به آنها خوشامد گفت اما بالینسکایا هیچ اتفاق ویژه‌ای در فرآیند گزینش مشاهده نکرد.

او می‌گوید: نمی‌دانم قذافی چطور دست به انتخاب زد. شاید او یک روانشناس خوب بود.

بالینسکایا پس از آن فهمید که قذافی ظاهرا از نخستین نگاه به چشمان افراد و دست دادن با آنها، آنها را می‌شناسد.

در مدت کمی بالینسکایا رهسپار طرابلس شد. شغل وی صرفا مداوای قذافی و خانواده بزرگ او بود. قوانین در محل کار وی سختگیرانه بود. پرستاران اوکراینی حق نداشتند آرایش غلیظ یا لباس‌های نامناسب داشته باشند.

او می‌گوید: ظاهر ما بسیار ساده بود تا نتوانیم جلب توجه کنیم. ما هیچ گاه زمانی که به خانه قذافی می‌رفتیم آرایش نمی‌کردیم و لباس‌هایی با رنگ‌های تند نمی‌پوشیدیم.

او در خانه قذافی همواره توسط افرادی اعم از همسر، فرزندان، نوه‌ها و مقامات همراهی می‌شد.

بالینسکایا تصریح می‌کند: هیچ کدام از ما با قذافی تنها نشدیم. حتی یک اتاق در خانه قذافی وجود نداشت که در آن بتوانیم با قذافی تنها باشیم.

او از شایعات درباره اینکه قذافی با پرستاران خارجی‌اش رابطه دارد، بسیار شگفت زده شده است.

این در حالی است که اسناد دیپلماتیک آمریکایی که توسط وب‌سایت ویکی‌لیکس افشا شدند، از “گالینا کولونیتسکایا”، یکی از پرستاران کهنه‌کار اوکراینی که 10 سال برای قذافی کار کرده بود، به عنوان یک زن بلوند هوسران یاد کرده بودند.

این اسناد خاطرنشان ساختند که دیکتاتور لیبی عمیقا به این زن وابسته بود، اما بالینسکایا درباره او می‌گوید: گالینا نیز یک پرستار همچون ما بود. البته او زنی جذاب و مهربان با قلبی رئوف بود. او بسیار به من کمک کرد.

او می‌افزاید: نمی‌دانم چه کسی ما پرستاران و همین‌طور محافظان زن قذافی را این‌گونه جلوه داده است؟ چه‌طور یک فرد سالم می‌تواند در ذهنش تصور کند که ما می‌توانستیم با قذافی رابطه‌ای نزدیک داشته‌ باشیم؟

هم بالینسکایا و هم کولونیتسکایا در ماه فوریه زمانی که قیام مردمی در لیبی علیه قذافی آغاز شد، این کشور را ترک کردند، اما تهدید جنگ آنها را مجبور به ترک لیبی نکرده بود. در آن زمان بالینسکایا باردار شده بود و بارداری وی مشهود بود. وی به محل تولدش که روستایی در جنوب شهر کی‌یف بود، بازگشت. همسر وی که یک تاجر 38 ساله صرب است نیز در آنجا به وی ملحق شد.

یک ماه پیش در حالی که رژیم قذافی در آستانه سقوط قرار داشت، بالینسکایا فرزندش را به دنیا آورد.

خبرنگاران بسیار مشتاق هستند که شرح‌ حال‌های کولونیتسکایا را نیز درباره قذافی بشنوند، اما او از صحبت با خبرنگاران اجتناب می‌کند.

بالینسکایا تاکید می‌کند: تمام شایعاتی که درباره کولونیتسکایا مطرح شده، غیرواقعی است. او کاملا خسته شده است. بدون دلیل توجه زیادی به او معطوف شده است.

او با یادآوری زندگی راحتی که در لیبی داشته و با رویاپردازی درباره اینکه چه‌طور می‌تواند به آن زندگی بازگردد، اظهار می‌دارد: من تنها درباره قذافی خوبی‌ها را می‌گویم. من بسیار امیدوارم که ما بار دیگر به لیبی بازگردیم.

با وجود این اکنون لیبی برای بالینسکایا یک لیبی بسیار متفاوت خواهد بود. لیبی که دیگر قذافی و یا “بابا” در آن وجود ندارد.»

مار ۲ متری در شکم یک زن

نوشته شده توسط Baran در تاریخ ۱۳۹۰/۰۶/۱۸
این زن پس از خوردن ماهی خام و بزرگی در یکی از رستورانهای ژاپنی درد شدیدی از ناحیه شکم احساس می کرد.
پزشکان نیویورک ماری تقریبا دو متری را از شکم یک زن آمریکایی بیرون کشیدند….

پزشکان آمریکایی از شکم یک زن آمریکایی ماری به طول تقریبا دو متر بیرون آوردند.

این زن که “باتریشا” نام دارد پس از خوردن ماهی خام و بزرگی در یکی از رستورانهای ژاپنی درد شدیدی از ناحیه شکم احساس می کرد.

این زن 36 ساله فورا به بیمارستانی در نیویورک منتقل شد. به گفته پزشکان وی در حین معاینه به طور مستمر حالت استفراغ داشت.

پزشکان پس از معاینه، متوجه تحرکت موجود زنده ای در درون شکم وی شدند و پس از آنکه شکم وی را شکافتند ماری به رنگ سیاه و سفید پیدا کردند که طول ان تقریبا دو متر بود.

پزشکان و پرستاران با مشاهده این مار وحشت زده شدند و باتریشا نیز اکنون درحالت بهبودی به سر می برد.

سریال «سی‌امین روز» جان یک پسر یزدی را گرفت!

نوشته شده توسط Baran در تاریخ ۱۳۹۰/۰۶/۱۷
پسر دانش‌آموز یزدی برای دیدن فرشته نجاتش به تقلید از یک سریال تخیلی خود را به دار آویخت و جان سپرد.
به گزارش گروه خواندنی های مشرق، بازیگر مرد این سریال به خاطر مردانگی و رفاقت، قتل برادر دوستش را گردن گرفته و بیگناه تا پای چوبه دار رفته بود، لحظات دلهره‌آور اعدام «سیاوش» تمام ذهن و وجود پسرک پای صفحه جادویی تلویزیون را منجمد کرده بود.
 او به طناب دار خیره شده و پلک هم نمی‌زد و تمام صحنه‌های سریال «سی‌امین روز» را مو به مو در ذهن لطیفش ضبط می‌کرد و ناگهان طناب دار بی‌دلیل پاره شد و پسرک مثل میلیون‌ها بیننده مات و مبهوت دیگر حس کرد بار دیگر زندگی به جریان افتاده است.
اما ساعت‌ها پس از پایان سریال پسرک هنوز صحنه پاره شدن طناب دار را با هزار و یک پرسش در ذهنش مرور می‌کرد.
اواسط مرداد امدادگران اورژانس یزد از حلق آویز شدن پسر 12 ساله‌ای به نام «سعید» در منطقه آزادشهر باخبر شدند. آنها بلافاصله خود را به محل حادثه رسانده و پس از انتقال پیکر نیمه‌جان پسر دانش‌آموز به بیمارستان موضوع را به مأموران پلیس اعلام کردند.
مأموران پس از حضور در بیمارستان به تحقیق از خانواده «سعید» پرداختند و در کمال ناباوری دریافتند پسرک به تقلید از بازیگر یک سریال ویژه ماه رمضان خود را با چادر مادر حلق‌ آویز کرده تا «فرشته» به کمکش بیاید و نجاتش دهد. پسرک می‌خواست به محض بازگشایی مدرسه این معجزه ماندگار تابستانی را بین زنگ‌های تفریح برای دوستانش تعریف کند اما افسوس که…
پدر «سعید» که کارگر یک شرکت است درباره مرگ غم‌انگیز پسرش گفت: شب قبل از حادثه و پس از افطار به همراه همسر و دو فرزندم «سعید» – 12 ساله – و «محدثه» – 10 ساله – پای تلویزیون به تماشای سریال‌های ویژه ماه رمضان نشسته بودیم.
سریال‌هایی که مثل چند سال اخیر شیطان یا فرشته موضوع اصلی‌شان بود. همان شب در شبکه دوم با صحنه به دار آویختن مرد بیگناهی روبه‌رو شدیم که هر بیننده‌ای را تحت تأثیر قرار می‌داد. اما در یک لحظه طناب دار پاره شد و مرد اعدامی نجات یافت.
محو تماشای فیلم بودیم که پسرم کنجکاوانه در مورد علت و چگونگی این اتفاق سؤال کرد. من که به هیچ عنوان تصور نمی‌کردم این صحنه فیلم چه سرنوشت شومی برای فرزندم و خانواده‌ام به دنبال دارد به آرامی جواب دادم: «ایمان به لطف خدا، پسرم! بیگناه بود و نجات پیدا کرد. از قدیم گفته‌اند آدم بیگناه تا پای دار می‌رود اما جان نمی‌دهد.»
پدر «سعید» در حالی که اشک می‌ریخت ادامه داد: سؤال‌های عجیب و تمام نشدنی پسرم آزارم می‌داد: «آخه بابا مگه طناب محکم به راحتی پاره می‌شه؟! یعنی هر بیگناهی نجات پیدا می‌کنه؟! یعنی فرشته‌ها به همه بیگناهان کمک می‌کنند. پس فرشته‌ها اجازه نمی‌دن آدم‌های بیگناه بمیرن؟ اصلاً چرا آدم‌ها را با طناب اعدام می‌کنن؟‌مگر اونها با طناب کسی را کشته‌اند؟ و…» بالاخره آن شب سکوت سنگین و مرموز شب با سؤال‌های بی‌جواب پسرم گره خورده بود و نمی‌دانستم جغد شوم مرگ بر دیوار خانه‌ام نشسته است. مادر «سعید» نیز به خبرنگار ما گفت: همزمان با اذان ظهر جمعه وضو گرفتم.
 «سعید» هم گوشه خانه آرام نشسته بود. برای نماز ظهر قامت بستم تا دلم آرام بگیرد. چون دلشوره عجیبی داشتم و خواب دیده بودم که کنار قبر پدرم گور کوچکی نیز کنده‌اند. نمازم که تمام شد از دختر کوچکم خواستم قرآن را برایم از طبقه پائین بیاورد. اما دقایقی بعد فریادهای محدثه آرامش خانه و کوچه را به هم ریخت.
 همان موقع من و همسرم هراسان خود را به پائین رساندیم و در کمال ناباوری با پیکر حلق‌ آویز پسرم از لوله گاز روبه‌رو شدیم. لب‌های «سعید» کبود شده و قلبش به کندی می‌زد. وقتی همسایه‌ها با صدای شیون و فریاد ما رسیدند سعی کردند با تنفس مصنوعی نجاتش دهند اما نفس‌های پسرم بریده بریده بود و نبضش هم ضعیف می‌زد.
مادر دلسوخته ادامه داد: «سعید طبق آموزه‌های تلویزیون، منتظر بریده شدن طناب دار بود و حالا ما چشم انتظار یک معجزه … و پزشکان پس از معاینات لازم گفتند: مهره‌های ضعیف گردن پسرمان شکسته و نخاعش قطع شده است و… راستی ای کاش نویسنده و کارگردان این سریال تلویزیونی می‌دانستند که شب بعد هنگام پخش قسمت بعدی این سریال پسر کوچولوی ما در گورستان دفن شده بود.»
پزشکی قانونی علت مرگ پسرمان را خفگی اعلام کرد. مأموران پلیس در تحقیقات از ما خواستند اگر از کسی شکایت داریم اعلام کنیم. اما با خود گفتیم چطور می‌شود از رسانه ملی که با پول بیت‌المال تأمین می‌شود گلایه کرد؟
پدر سعید هم با انتقاد از پخش برخی برنامه‌های بدون کارشناسی در تلویزیون گفت: متأسفانه این پایان راه نیست. چرا که نمی‌دانم اصرار تلویزیون برای پخش صحنه اعدام، اعتراف‌گیری از متهمان جرایم مختلف و نمایش صحنه‌های خشن و ماوراءالطبیعه به چه خاطر است؟ ما حتی روز بعد با برنامه خبری 20:30 هم تماس گرفتیم و موضوع مرگ پسرمان را اعلام کردیم.
اما متأسفانه سریال‌ها همچنان ادامه یافت تا اینکه به تازگی خبر مرگ دردناک «محمد مهدی» – 12 ساله – را نیز در روزنامه خواندیم که او هم متأسفانه به خاطر تماشای سریال دیگری به استقبال مرگ رفته بود. یک شهروند یزدی نیز در تماس تلفنی با گروه حوادث روزنامه گفت: دو سال پیش هم در منطقه خیرآباد یزد دو پسر بچه دبستانی به تقلید از برنامه کودک «فتیله» داخل صندوقچه رفتند که به علت قفل شدن در صندوق خفه شدند.
 تعداد دیگری از هموطنان نیز در تماس‌های تلفنی خواستار توجه و نظارت هر چه بیشتر مسئولان و دست‌اندرکاران صدا و سیما بر نحوه تولید و پخش سریال‌ها، فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی مختلف و افزایش سطح آگاهی عمومی جامعه شدند.
منبع: مشرق نیوز



تبلیغات

   

آمار سایت

  • تعداد مطالب: 2897
  • تعداد نظرات: 1282
  • بازديد امروز: 15367
  • بازديد ديروز: 22064
  • بازديد کل: 5212861
  • افراد آنلاين: 32 نفر
  • ورودی گوگل: 977


تبلیغات

  


نظرسنجی