برای اینکه دوستت داشته باشم و به تو احترام بگذارم،مجبور نیستم با تو هم عقیده باشم

پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵

آهنگ پلنگ صورتی تا ضد حال رب گوجه

نوشته شده توسط Baran در تاریخ ۱۳۹۱/۰۱/۲۲

« … داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم کنارم ایستاده بود که یه هو یه خمپاره اومد و بوممم… نگاه کردم دیدم ترکش بهش خورده و افتاده زمین دوربینو برداشتم رفتم سراغش . بهش گفتم تو این لحاظات آخر زندگی اگه حرفی صحبتی داری بگو… گفت :من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم .اونم اینکه وقتی کمپوت می فرستید جبهه خواهشا پوستشو اون کاغذ روشو نکَنید بهش گفتم : بابا این چه جمله این قراره از تلویزون پخش شه ها یه جمله بهتر بگو برادر… با همون لهجه اصفهونیش گفت: اخوی آخه نمی دونی تا حالا سه دفعه به من رب گوجه افتاده.»

در مطلب کوتاه پایانی هم می‌خوانید: «شب عملیات بود .حاج اسماعیل حق گو به علی مسگری گفت: ببین تیربارچی چه ذکری میگه که اینطور استوار جلوی تیرو ترکش ایستاده و اصلا ترسی به دلش راه نمیده . نزدیک تیر باچی شد و دید داره با خودش زمزمه میکنه :دِرِن ، دِرِن ، دِرِن ،…(آهنگ پلنگ صورتی!)»



تبلیغات

آمار سایت

  • تعداد مطالب: 3208
  • تعداد نظرات: 2044
  • بازديد امروز: 3261
  • بازديد ديروز: 18532
  • بازديد کل: 6753773
  • افراد آنلاين: 7 نفر
  • ورودی گوگل: 6


تبلیغات

  
 

تبلیغات